|
نمی دانم می دانی یا نه ؟ هنگامی که اشکهایت میل به باریدن دارند اما آن قدر سنگین که زمین طاقتش را از دست می دهد. آسمان نگاهت چه رنگی دارد؟ نمی دانم چرا هرگاه که نگاهت حرف آمد تمام کبوترها سرود آبی سردادند؟! آیا تمام شاعران این شهر شعرهایشان با ما قهر است که این چنین سوگوار بر سر واژهایشان نشستند؟ آیا اشکهای داغ این همه عاشق قدرت ذوب کردن یخ وجود معشوق را ندارد؟ نمیدانم فقط این را می دانم که هر گاه حرف از تو می آمد تمام واژه هایم به حرمت دستهایت آبی می شوند |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
تو مثل ساحري بودي كه در آن روز مهمانــــــــي
طلسم كردي و من گشتم اسير عشق و زنداني
از آن روزي شدم عاشق كه دستت را به من دادي
چه روز پر شكوهي بود، آن روز كه تو گفتي
هميشه عاشقت هستم و در قلبم تو مي ماني
تو بذري را به من دادي كه از جنس محبت بود
و آن حالا شده سبز از درون خاك گلداني
چه زيبا بود حرف تو و چشمان تو زيبـــــــــاتر
هميشه شاد بودند وكمي نمناك و باراني
هميشه باورم اين بود اي زيباتــــــــــــرين من
شبيه شعله در قلبم شوي غم را بسوزاني
چرا اكنون كه غم در قلب من آتش به پا كـرده
نمي آيي كه جاي سوزش آن را بسوزاني

دوستاي گلم به كلبه كوچيك من خوش اومدين

كاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جريمه ي مدرسه ام بود




سلام بهونه هاي قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونياتون چه ميكنين با سرنوشت
دلم براتون تنگ شده بود اين نامه رو واستون نوشت
حال من رو اگه بخواين رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهتون بد جوري تو صحن وبلاگم خاليه
نمي دونين چه قدر دلم تنگه براي ديدنتون
براي مهربونياتون ، صداقتتون ، وفادارياتون
به خاطرتون مونده يكي هميشه چشم به راهتونه
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهتونه
اگه واستون زحمتي نيست بر سر عهد مون بمونين
منم شما رو سپردم دست خداي مهربون
شما از خودتون برام بگين بدون من خوش ميگذره ؟
دلتون مي خواست مي اومدم يا تنها رفتين بهتره
گفتم واستون نامه بدم نگين عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
وقتي شماها نيستين چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشماتون رو از چشم من هيچ وقت نگيرين
زودتر بياين بدون شما اينجا واسم جهنمه
ديوار وبم پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه شما دادين ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتين همه جا با منين تا هميشه
فكر نكنين از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون شما فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعاتون كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هاتون كنن
يه شب تو پاييز كه غمتون سر به سر دل مي ذاره
الهام همون كسي كه بيشتر از همه دوستون داره

من هنوز نفس ميكشم......
هنوز مي توانم ببينم...
بشنوم....
دل مرده ام را هركجا كه ميروم به دوش ميكشم.......
مرگ تدريجي روحم رو كه ذره ذره تاريك وتاريك تر ميشه روجلوي چشمام مي بينم....
ديگه جرقه ي سلولهاي مغزم نمي تونن فاصله ي بين سطرهاي خاليه كاغذ روپركنن...
ديگه اشكي توچشمام نمونده كه سرقبرآرزوهاي مرده ام بريزم.....
ديگه برام كبريتي نمونده كه باهاش برگ هاي خشك غمم رو به آتيش بكشم
وباگرماي شعله اش دلمو گرم كنم.....
مدتهاست كه منظر پايان اين كابوس وبيدارشدن از اين خواب لعنتيم...
كابوسي كه مدتهاست دارم ميبينم....
رويايي كه بيدارشدن ازش به قيمت زندگي تموم ميشه...
من هنوز راه ميرم .. ميبينم .. ميشنوم..نفس ميكشم..
ولي زنده نيستم... .خيلي وقته مردهام.... خيلي وقته...؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

دلتنگي هايم را باد به تمسخر مي گيرد وپاييز بارنگ زرد
به ان طعنه ميزند چه كنم كه دلم ازغريت خيس جاده ها ميگيرد
وترانه هاي زخمي سينه ام را مي شكافد
چه كنم كه در خلوت لحظه هايم درشب دلم يك ريز مي شكند
وابر بهاري يك لحظه آرام وقرار ندارند چه كنم كه دريايي
دلم طوفاني است
سالهاست قلب یخ زده ام در بدن ظریف و برفی ام نمی تپد
من مرده ام
آری من مرده ام ولی...
مگر نمیگویند اگر قلب نتپد می میریم؟ می میریم و تا ابد می خوابیم؟
پس چرا من باید همچنان در کوچه پس کوچه های بی کسی دل شکسته بدنبال راه خروجی
باشم؟
من مرده ام
تمام آرزوها و حرفهایم بعد از آن نگاه تلخ و زهر آلود در بدن ظریفم یخ زد ...
چه دردناک است وقتی به امید کسی زندگی میکنی که نمیدانی روزی دلت را خواهد شکست
من مرده ام
جای من اینجا نیست ... اینجا بجز دیوارهای بلند و سیمانی و آسمانی طوسی چیزی ندارد
ای کاش تمام اینها کابوس بود...ای کاش اصلا دل به کسی نمی بستم...ای کاش عاشق شدن و
معشوق شدن مثل تو افسانه ها بود ...
من مرده ام
(نوشته سفیدبرفی عزیزکه دوستش دارم)ـ
نوشته سفیدبرفی عزیز
_files/6atbc43.gif)
شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و
چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را
می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد .
با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .
دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه
دهد .
کسی چون تو ...!

با اینکه هیچ وقت با تو نبودم . . .
اما از تو یه شاهزاده ساختم تو شهر رویاهام
مدتهاست از تو اینجا خبری نیست!
دیگه وقتی چشمامو میبندم تو رو نمیبینم . . .
دلم تنگ شده واسه اون آغوش گرمت
دلم تنگ شده واسه اون چشای سیاه و مهربونت
دلم تنگ شده واسه لبات که شبا لبای غنچه شده منو میبوسید
کاش برای یک ثانیه هم که شده دستتو میگرفتم و میفشردم
نمیخوام مثل اون غریبه تو رو مال خودم کنم و بگم بدون تو میمیرم
ولی میخوام تو چشات نگاه کنم و لبخند بزنم . . . همین!
ولی انگار روزگار با من لج کرده . . . .
انگار قسمت نمیشه ما واسه هم بمیریم
انگار باید این شهر آرزوهام رو از بین ببرم . . .
آخه بدون تو صفایی نداره
و انگار باید از تو نوشتن رو هم فراموش کنم

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2012 © by alghadeer.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ V:3.0 POWERED BY BLOGFA.COM